تبليغاتX
سمپاد بوشهر !!!!!!!!!!!!!!!!!
امسال هم کم کم داره تموم می شه ... ۶ روز دیگه تا عید مونده ! فکر کنم که ا ین آخرین آپم تو سال ۸۶ باشه . فردا قرار برم مسافرت  اصلا حوصله ی مسافرت رفتن و ندارم !  اگه تونستم در طول سفر ۱ هفته ایم بازم آپ می کنم ! البته اگه اینترنت در دسترسم باشه !!! خلاصه میخواستم بگم که همتون رو دوست دارم و واستون عید خوبی آرزو می کنم و امیدوارم  که بهتون خیلی خوش بگذره ! عیدتون رو هم پیشاپیش بهتون تبریک میگم ...

 

راستی این ایمیل من : rsmgflower@yahoo.com rozhins@gmail.com sampad_bushehr@yahoo.com

اگر با من کاری داشتید می تونید توی یاهو مسنجر اددم کنید ! اگه on شدم حتما با هم چت می کنیم !!!!!

 دوستون دارم..

تا آپ بعدی بای 

 

نوشته شده توسط xxxxxx در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 19:53 | لینک ثابت |
...همه‌ی ما می‌دانیم و بر این موضوع واقفیم كه «دختر وپسر ندارد، مهم این است كه بچّه آدم باشد!» پس ما هم با بی طرفی كامل به مقایسه‌ی انواع و اقسام این موجود مهم می‌پردازیم:

1. پیش از دبستان:
دختر و پسر: در این مقطع دختر و پسر فرقی ندارند و بچّه باید سالم باشد. درچنین مقطعی، نوزاد و پس از آن كودك، با اساسی‌ترین و حیاتی‌ترین پرسش‌های زندگی‌اش آشنا می‌شود؛ پرسش‌هایی مانند «بگو مامان» ، «آهان! گفتی بابا درسته عزیزم؟!»،‌ «تو واسه چی اوّل گفتی بابا گل من؟!!‌“ و كم كم پرسش‌هایی مثل «بگو ببینم، مامانو چند تا دوست داری؟»، «بابا رو چی؟ عمّه رو؟! خاله، عمو... دایی... و... ؟!»، «بزرگ شدی می‌خوای چی كاره بشی؟» (حالا بگذریم كه این بچّه تمام سعی‌اش را بكار بگیرد، حداكثر شش سال و نیم تمام دارد‌‌‌‌‌ و چه می‌داند اصلا ً بزرگ شدی یعنی تقریبا چقدر شدی؟!)
علایق: ... (عذر می‌خواهم مزاحم می‌شوم ولی اگر شما یادتان هست در شش‌ماهگی به چه چیزی علاقه داشتید ما را هم خبر كنید!)
مشاغل مورد علاقه: ؟!



2. دبستان:
دختر و پسر: در این حالت هم دختر و پسر فرقی ندارد و مهم این است كه بچّه... ببخشید كودك با مدرسه ارتباط برقرار كند. در این مقطع كودك با پرسش‌هایی نظیر «مدرسه رو دوست داری؟ چند تا؟»، «خانم معلّم رو چی؟» ، «چند تا بیست گرفتی؟»، «چرا بیست گرفتی؟»‏‏، «چرا چند تا بیست گرفتی؟!!» و... مواجه است.
علایق: مامان و بابا، خانم معلّم، مدرسه، درس، ریاضی( ؟! ).
مشاغل مورد علاقه: خلبانی، پزشكی (یك همچین چیزهایی).

3. دبیرستان:
دختر: در چنین مقطعی، دخترها تبدیل می‌شوند به یك جور «من دیگه بزرگ شده‌ام مكرّر. تركیبی از عكس، پوستر، كامپیوتر، دكّه‌ی روزنامه‌فروشی، و «یه كمی هم درس بخون». پرسش‌های مهمی كه با آن مواجه می‌شوند عبارتست از: «تو چرا اُفت تحصیلی پیدا كردی؟!»، «تو چرا تازگی‌ها این قدر جلوی آیینه‌ای؟!»، «گوشی تلفن كو؟!!»
علایق: آشنایی با انواع و اقسام دوستان، دلتنگی برای انواع و اقسام دوستان(!)، انواع چت روم، CD، گوشی تلفن، موسیقی و...
مشاغل مورد علاقه: بازیگری، نوازندگی و حالا شاید پزشكی!

پسر: تركیبی از «تو دیگه مرد شدی»، «پسرم بزرگ شده»، «آخه پسر تو كی می‌خوای بزرگ بشی؟»، «پسرم، می‌خوای در آینده‌ی نزدیك بزرگ بشی یا آینده‌ی دور؟!» افه، رو كم كنی، فوتبال، فوتبال، فوتبال، تریپ رفیق‌بازی و معرفت و اینا.
علایق: رفیق، فوتبال، منچستر، یوونتوس، بایرن (البته از سایر تیم‌های از قلم افتاده معذرت!)، ایضا ً موارد بالا.
مشاغل مورد علاقه: بازیگری، خوانندگی، شغل نان و آبدار... همان شغل نان و آبدار.

4. پیش‌دانشگاهی:
دختر و پسر فرقی ندارند، اغلب در این مقطع هر دو گروه شكل اضطراب می‌شوند. یك چیزی در مایه‌های «گنجشكِ نگران ِ آینده و در عین حال عصبی!» همچنین در دو حالت عزیزان حال خود را درك نمی‌كنند: یكی زمانی كه درس‌ها زیاد است، وقت هم كه كم است، پس دوستان حال عصب دارند؛ دیگر زمانی كه درگیرند، چون درس‌ها را مطالعه نموده‌اند ولی می‌ترسند فراموششان شود! تركیبی از كتاب، جزوه، تست، كنكور، زندگی، درس، درس = همه‌ی بقیه‌ی زندگی و مانند اینها.
علایق: یادگیری روش‌های تست زدن در سه سوت دو سوت و نیم و كمتر، دانشگاه و اینا...
مشاغل مورد علاقه:
دختر: پزشكی، مهندسی، «هر چی قبول بشم»، «وای خدا نكنه قبول نشم!»
پسر: مبارزه با سربازی!، مهندسی، پزشكی و...

5. دانشگاه:
دختر و پسر: تركیبی از جزوه، «عطر گل‌های بهاری»، «عشقمون كاشكی همین جوری بمونه!» و... پرسش‌های متداول: «عشق یعنی چه؟!!»، «كلاس تشكیل نمی‌شه؟»، «عشق یا ثروت، مسئله كدام است؟»، « ‌(با نازخوانده شود لطفا) فعلا می‌خوام درسمو ادامه بدم (آره دیگه؟!)»
علایق:
دختر: بوفه‌ی دانشكده، ردیف جلوی كلاس، دو در نمودن كلاس و...
پسر: علایق : ایضا ً بوفه ، ردیف آخر كلاس ، ایضا ً دو دَر نمودن كلاس...

مشاغل مورد علاقه:
دختر: شغل پر درآمد، شغل HIGH CLASS و...
پسر: شغل مناسب و پر درآمد... شغل مناسب... شغل


نوشته شده توسط xxxxxx در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 11:15 | لینک ثابت |

دیروز چهارشنبه از ساعت ۳ تا ۶ کلاس المپیاد ریاضی  داشتیم..... حالم خوب نبود یعنی می شه گفت حوصله نداشتم ... معلممون درس میداد و منم مثلا داشتم با اشتیاق زیاد به درسش گوش می دادم !!!!

امروز مدرسه چه خبر بود ؟؟؟؟؟؟

تقریبا می تونیم به این سوال این جوری جواب بدم که مدرسه رو  هوا بود !!! اصلا نه معلما حوصله ی درس دادن داشتن نه ما حوصله درس خوندن !! صبح هم ار آموزش و پرورش اومد مدرسمون که درد و دلامون و بشنون !!( مثلا) ما هم که به زنم به تخته مشکلات فراوون ! یکیشون میگفت که مدرسه یه شما فضای محدودی داره !! فضایی که شما الان در اختیار دارین واسه آمادگی یا حداکثر دبستان خوبه !!!!!! ما تازه بعد از این 4 سالی که تو تیزهوشان هستیم متوجه شدیم که مدرسه ی ما زیر نظر آموزش و پرورش شهرستان !!! آخه هردفه که می خواستیم یه اعتراضی کنیم ما رو بین سمپاد و آموزش و پرورش پاس می دادن !!!!!!!! خلاصه زنگ اولمون با همین حرفا گذشت !! زنگ دوم هم به تفسیر وقایع زنگ اول پرداختیم !! زنگ سومم فقط یه نیم ساعت وقت مفید داشت !! زنگ آخرم که بچه ها در حال چرت زدن بودن!!!

نوشته شده توسط xxxxxx در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 15:39 | لینک ثابت |
حال روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان مي‌رسانيم
روش هاي نوشتاري

 نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و...
 نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي و...
 نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه و...
نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در دماغ، دهن، فک پايين، دريچه‌ي آئورت و غيره


روش هاي با کلاسي

 استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي
 استفاده از آيينه، موچين، لوازم آرايش، فيلم، عکس


روش هاي جوادي

خر نمودن يک فقره بچه خرخون
 خم کردن سر به روي ورقه‌ي طرف به صورت تابلو
 

توجه

اگر در اين امر تبهر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد!!!!!!

 

نوشته شده توسط xxxxxx در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 20:40 | لینک ثابت |

چه شد که خدا چنين موجوداتي (پسران) را آفريد

کتابي امده است که خداوند مردان را افريد براي نشان دادن قدرتش اما اين با عقل اصلآ جور در نمي ايد چون مردان هيچ قدرتي ندارند مخصوصآ در برابر اسلحه ي زنانه.

بعضي پسرا براي اين که نشان دهند هنرمند هستند موهاي خود را تا شانه ها يا کمر خود بلند ميکنند
ديگر از ان هيکل و شکم مردان قديم خبري نيست چون تمامي پسران به باشگاه بدنسازي ميروند و هر کدام به جاي وانت پيکان که با ان کار کنند اسبي دارند که سوارش ميشوند و موهاي خود را بر باد ميدهند.

زلف بر باد مده تا ندهي بر بادم
ناز بنياد مکن تا مکني بنيادم

پس اين بر ما واضح و مبرهن است که وجود پسران آيه و قدرت خداوندي نيست پس اين سوال بر همگان به وجود ميايد که اين موجودات چرا زنده هستند و همچنان نفس ميکشند؟؟؟
ايا اين همآن خشم و غضب خدا نيست؟
ايا اين همان عذاب الهي نيست؟
چه عذابي از اين بالاتر که پسري به دختري بگويد دوست دارم؟
اين همانند اني است که عزراييل به فردي لبخند بزند و بگويد عزيزم بيا بغلم.

خبر جديد:
طبق امار گرفته شده به نتيجه رسيده ايم که اکثر دختراني که والدينشان نفرينشان ميکنند و به قول معروف اق والدين ميشوند دچار اين گونه عذابهاي الهي ميشوند .

اخطار:*
به تمامي دختران توصيه ميشود هر گاه به همچين موجودي برخورد کرديد ميتوانيد از کلمه ي « بسم الله الرحمن الرحيم »استفاده کنيد چون انها ميپرند.
به اميد روزي که خداوند به تمام عذابهايش خاتمه دهد و در رحمت( زيبا دختران گل عسل طلا ) خود را به روي بندگانشدبگشايد.
امين يا رب العالمين

 

جدی نگرین فقط واسه شوخی !!!!! همه خوب هستید ...

تا بعد

بای..

نوشته شده توسط xxxxxx در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 14:8 | لینک ثابت |
تفاوت درس خواندن دختر٫ پسرها

دخترها:

بعضی از اونا واقعاً می خونند وقتی میرن سر کتاب تا یکی دو ساعت دیگه کلشونو از کتاب بر نمی دارند . عادت دارند زیر مطالب کتاب خط بکشند که بعدا بخونند

بعضی هاشون هم که مثلا درس می خونند کتاب جلوشونه چشمشون هم روی کتابه ولی حواسشون یه جای دیگست ...

یه عده ای هم هستند که به بهونه اینکه مشکل دارن زنگ میزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود یک ساعت و اندی به طوری که اشک و دود تلفن در میاد !!

و اما پسر ها:

یا درس نمی خونند یا وقتی می خواند بخونند باید حسش بیاد. وقتی حسش میاد که شب امتحانه ...

یه کم که درس خوندند یه موردی پیش میاد و بهش خیره می شوند( دقیقا به این شکل !!) 

و به یه چیزی فکر می کنند بعد انگار که درس خوندند بلند میشند میرن استراحت می کنند بعد از یک ساعت استراحت دوباره میرند میشینند فکر می کنند . وقتی فکرشون تموم شد کتاب را ورق میزنند یه کم براندازش میکنند وزنش می کنند استخاره می کنند برای خودشون تقسیمش می کنند میگند تا ساعت فلان اینقدر می خونم تا ساعت فلان اینقدر بعد میرن استراحت کنند . حین استراحت حسشون تموم میشه

حال ندارند برند بخونند ولی چون می دونند فردا امتحان دارند پا میشند میرند سر کتابشون.

همینجور که می خونند هیچی حالیشون نیست چون جای دیگه فکر می کنند(لازم به ذکر است که هیچ وقت در هیچ موقعیتی فکر نمی کنند فقط موقع درس خوندن فکرشون میاد) بعد از نیم ساعت دوباره میرن استراحت، بعد سه ربع استراحت می بینند خیلی دیر شده .دوباره میرنند درس بخونند این بار می خونند یه چیزایی هم یاد میگیرند ولی چیزایی که یاد نمی گیرند را میذارند که فردا از دوستاش بپرسند یه کم به معلمشون فحش میدند می گند اینارو درس نداده . خلاصه آخرش نمیرسند کتاب را تموم کنند فردا میرند میبینند که دوستاشون یه چیزایی می گند که تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد میشه اونایی هم که خونده بودند یادشون میره به همین سادگی

نوشته شده توسط xxxxxx در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 18:49 | لینک ثابت |



 

خیلی طالع بینی بانمکیه حتما بخونیدش !!! اگه نخونید ضرر کردید!

•  فروردین
•  اردیبهشت
•  خرداد
•  تیر
•  مرداد
•  شهریور
•  مهر
•  آبان
•  آذر ماهی که خودم دنیا اومدم !!
•  دی
•  بهمن
•  اسفند



نوشته شده توسط xxxxxx در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 15:6 | لینک ثابت |
بالاخره امروز یه جوری بچه ها از زیر زبون معلما بیرون کشیدن که قراره اردو کجا بریم!!

ولی وقتی شندیم کجا می خوان ببرنمون خیلی تو ذوقمون خورد !!!

این همه راه می خوان ببرنمون کجا !!!

.

.

.

کازرون!!!!!!

وحشتناک !!!

واقعا مسخرست !!!

بعد از خستگی ۱ ماه و نیم تازه تصمیم گرفتن ببرنمون کازرون !!!

اخه جا قحطیه ؟؟؟

حداقل می بردنمون یه جای درست و حسابی !!!

از این جا تا کازرون فکر کنم حدودا یه سه ساعتی باشه .

سه ساعت رفت سه ساعتم برگشت !!! فکر کنم حدود یه نیم ساعتی فقط اون جا می مونیم !!

من که نمی رم ! ترجیح میدم با دوستام برم بیرون تا این که بخوام با مدیر و معاون و چند تا بادیگارد اوقات خوشی رو تو کازرون بگذزونم !!!

تو مدرسه از دستشون فرار می کنیم چه برسه این که بخوام باشون بریم کازرون !!!ا

خوش بختانه ما کلاس اول ۱۰۱ یا قراره از ۲۵ دیگه نریم مدرسه !!! اونم به خاطر این که من از ۲۵ نیستم !( چقدر بچه هامون من و دوست دارن !!!)

راستی اگه کسایی که میان تو این وبلاگ تو بوشهر هستن بهشون پیشنهاد میکنم حتما به فست فودی که توی مجتمع زیتون باز شده یه سری بزنن من که رفتم به نظرم نسبت به جاهای دیگه خیلی بهتر بود !! شاید تو این هفته هم با بچه هامون رفتیم !

خوب این چند تا smsسر کاری به نظرم بانمک اومد گفتم بذارم !!!

 

با همه ي وجودم سرم رو رو شونه هاي مهربونت ميزارم 

.
و يواشكي دماغم و با لباست پاك ميكنم

 

زندگي مانندبازي شطرنجه . . . . . . .

.

البته تو كه هنوز بچه اي برو همون منچتو بازي كن

 

روزي تو را ز مستي تشبيه به ماه کردم ...
.
 لامپ 100 هم نبودي من اشتباه کردم

 

از خدا پول خواستم، بانك داد، 
درخت خواستم، جنگل داد، 
اتاق خواستم، خونه داد، 
.
.
.
حالا ميترسم ازش تو رو بخوام يه گله گوسفند بده

تا بعد بای ...

نوشته شده توسط xxxxxx در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 14:13 | لینک ثابت |

 

 

نوشته شده توسط xxxxxx در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 17:3 | لینک ثابت |

این زنگ مدرسمونه !!! هر روز دقیقا سر ساعت ۶.۵۵ دقیقه خواب و از کله ی همه می پرونه !! می دونید ما تو مدرسمون صبح ۲ تا زنگ داریم زنگ اول با زبونه خوش بهمون میگه پاشین بیاین سر صف ! ما ۵ دقیقه فرصت داریم که بریم سر صف!!!  زنگ دوم که ۵ دقیقه بعد زده می شه به معنای اینه که الان در ورودی به حیات و می بندیم و اسم همه ی شما ها که نیومدین سر صف و می نویسیم و یه نمره انضباط جانانه بهتون می دیم !!! البته ما ها بازم کم نمی یاریم!! یعنی از رو نمی ریم !! بازم تو کلاس می مونیم !

این طرح حدود یه ماه داره تو مدرسمون اجرا می شه !!!

اخه بیچاره ها حق دارن هر روز با هزار تا خواهش و تمنا می بردنمون سر صف !!! دیگه از دستمون خسته شده بودن !

تازه وقتی می ریم پایه صف ۲ ساعت باید هی پشت بلندگو بگن ( بچه ها ساکت . بچه ها ساکت ...) ولی به نظر نمیاد فایده ای داشته باشه !!!

ما هم که همش سر صف حرف می زنیم !! از بس حرف می زنیم ناظممون میاد کنار صفمون وایمیسه تا شاید ما یکم خجالت بکشیم و حرف نزنیم !!!( ولی اینم کارساز نیست !!!)

واقعا به نظرم صف صبحگاهی هیچ فایده ای نداره ؟؟ ما دریم از خستگی میمیریم  و دارن واسمون شجرنامه ی این و اون و می خونن !!!!

خدا بهمون صبر بده !!!!

نوشته شده توسط xxxxxx در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 11:45 | لینک ثابت |
 
offshore